خرید بک لینک
با سرچ رسیدم به وبلاگ خواهرشوهرم! از سال 85 نوشته و سال 89 رها کرده. کسی که الان چند ساله دکتریش رو در یکی از رشتههای علوم پایه گرفته و استاد دانشگاست و بچه هم داره... اولین چیزی که تو وبلاگش برام جالب اون چندتا پست معدودی که در مورد همسرم نوشته. البته پست ننوشته، مثلا یه جایی تو پستش نوشته داد

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:55

شد یازده سال تمام که وبلاگ مینویسم.

اگر فرض کنیم وبلاگ نوزاد بود، امسال کلاس پنجمی بود!

بعضی وقتا فکر میکنم هیچ فعالیتی رو مثل این وبلاگ انقدر مستمر و پیگیر توی عمرم انجام ندادم...

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ساعت 14:51 توسط تاکتیو

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:55

داشتم به منشا حسها و دوست داشتنیها و دوست نداشتنیها فکر میکردم. بعضی وقتا منشا حسها خیلی سادست. مثل دلیل دوست داشتن پنج شنبه ها. منشاءش برمیگرده به وقتی که دبستان بودم. فاصله مدرسه تا خونمون پیاده نیم ساعت بود. البته در اصل 10 دقیقه بود ولی چون قدم های یک بچه دبستانی کوتاه تره برای من حدود نی

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:55

خیلی وقته فاصله گرفتم از اون تینیجر تم مشکی پسند که فکر میکنه تم مشکی خیلی کوله. قبلا هم نوشته بودم. یک جایی همین جاها. ولی این حس ها یک باره شکل میگیره. یک باره صفحه وبلاگتو باز میکنی و میبینی دیگه از صفحه ش خوشت نمیاد. دیگه نمیتونی اون تم مشکی رو تحمل کنی حتی.

+ نوشته شده در جمعه ۱۷ دی ۱۳۹۵ساعت 11:56 توسط تاکتیو

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:55

هنوز گاهی به نیومون فکر میکنم. اونجایی که پاسیبیلیتی پخش میشد. اون حفره هیچ وقت پر نمیشه. بعد از ایجاد همچین حفره عمیقی آدمیزاد یک سری فانکشنهاش خراب میشه. از کار میفته. آدم میترسه دیگه خیلی خوشحال بشه. آدم میترسه هیجان زده بشه... آدم حتی خیلی هم ناراحت نمیشه... حفره برات ترشهلد درک احساسی ایجاد

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:55

سالهاست زیر پرچم هیچ گروهی سینه نمیزنم. سالهاست طرفدار هیچکس نیستم. سالهاست خودمو اخلاق گرا میدونم. پریشب که خبر فوت هاشمی رو شنیدم عمیقا متاثر شدم. با اینکه اصلا ازش خوشم نمیومد! هاشمی کسی بود که همیشه بود. خیلی غیر قابل فوت. و خیلی یهویی مرد. احتمالا تا 10 سال دیگه هیچ کدوم از اینایی که

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:55

از تولدم میخواستم بنویسم. بنویسم که برای دومین سال، تولدم رو کنار تو گذروندم. منتها این بار خونه خودمون. 27 سال تمام! من با عشق ازدواج کردم. فکر میکردم نهایت دوست داشتن همین حسیه که دارم. ولی حالا روز به روز که میگذره بیشتر دوستش دارم. عشق ابعادی داره که تا رشد نکنه نمیفهمی اصلا وجود داره! چیزی

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:55

چند وقته به این فکر میکنم که چرا انقدر ذهنم تهی شده. هیچی توی مغزم نیست. هیچی اون ته بالا پایین نمیره. هیچی اون تو خودشو به در و دیوار جمجمه م نمیکوبه و نمیخواد بپاشه بیرون. دلیلش؟ وقتی تمام دغدغههای ذهنت رو قاتی حرفای معمولیت هم میزنی و میدی بیرون این میشه. مثلا شبا قبل خواب یهو روتو میکنی بهش

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:55

صبح که بیدار شدم یادم نمیومد چه خوابی دیدم. فقط یک حس گنگ مبهم باهام بود. یهو در یک لحظه کل خوابم یادم اومد. یادم اومد چه حس عجیبی توی خواب داشتم. چرا حسهای توی خواب انقدر احساسات آدمو به بازی میگیرن؟ شایدم ربطی به خواب نداره. شایدم حس اولین هاست که اینجوری به اعماق آدم نفوذ میکنه...

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ساعت 16:20 توسط تاکتیو

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:55

بعد سال ها دست و پنجه نرم کردن با اضطراب و استرسهای بی دلیلم، تصمیم گرفتم برم پیش تراپیست. چرا نمیگم مشاور؟! دلیلی ندارم. صرفا واژه تراپیست بهم حس روانشناس های توی فیلما رو میده. اونایی که آدمو هیپنوتیزم میکنن و به ضمیر ناخودآگاه آدم نفوذ میکنن! چون تصمیم دارم به خودم کمک کنم برای همین با گارد ب

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:55

صفحه بندی