برچسب:
نویسنده: کیانوش عابدی
شد یازده سال تمام که وبلاگ مینویسم.
اگر فرض کنیم وبلاگ نوزاد بود، امسال کلاس پنجمی بود!
بعضی وقتا فکر میکنم هیچ فعالیتی رو مثل این وبلاگ انقدر مستمر و پیگیر توی عمرم انجام ندادم...
برچسب:
نویسنده: کیانوش عابدی
برچسب:
نویسنده: کیانوش عابدی
خیلی وقته فاصله گرفتم از اون تینیجر تم مشکی پسند که فکر میکنه تم مشکی خیلی کوله. قبلا هم نوشته بودم. یک جایی همین جاها. ولی این حس ها یک باره شکل میگیره. یک باره صفحه وبلاگتو باز میکنی و میبینی دیگه از صفحه ش خوشت نمیاد. دیگه نمیتونی اون تم مشکی رو تحمل کنی حتی.
برچسب:
نویسنده: کیانوش عابدی
برچسب:
نویسنده: کیانوش عابدی
برچسب:
نویسنده: کیانوش عابدی
برچسب:
نویسنده: کیانوش عابدی
برچسب:
نویسنده: کیانوش عابدی
صبح که بیدار شدم یادم نمیومد چه خوابی دیدم. فقط یک حس گنگ مبهم باهام بود. یهو در یک لحظه کل خوابم یادم اومد. یادم اومد چه حس عجیبی توی خواب داشتم. چرا حسهای توی خواب انقدر احساسات آدمو به بازی میگیرن؟ شایدم ربطی به خواب نداره. شایدم حس اولین هاست که اینجوری به اعماق آدم نفوذ میکنه...
برچسب:
نویسنده: کیانوش عابدی
برچسب:
نویسنده: کیانوش عابدی